آقای نوستالژی

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ... که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

آقای نوستالژی

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ... که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

قهقهه در خواب

ما سه نفر مامور شدیم تا پروژکتور محوطه بزرگ یک برج مسکونی را درست کنیم. من به همراه یکی از پسرعموهایم که سالهاست ندیدمش و یکی از دوستانی که همیشه به دست و پا چلفتی بودن معروف بوده. اینکه ما سه نفر در این مقطع چه ارتباطی با پروژکتورهای یک برج مسکونی داشتیم در حالی که هیچکدام از ما هم تخصصی در زمینه برق نداشته و ندارد، از آن دست اتفاقاتی ست که تنها در دنیای خیال و خواب به وقوع می‌پیوندد.

یک میله با ارتفاع زیاد که در بالای آن و در هر سمت یک پروژکتور بسیار خاص و پرنور به شکل هندوانه قرار داشت و گویا سالها بود که پروژکتور سمت راست میله خاموش مانده بود تا یک طرف محوطه بزرگ برج مسکونی کم نور مانده باشد. اهالی برج میگفتند این نوع لامپ یا پروژکتور سالهاست وارد کشور نمیشود (... و تحریم ها، در خواب هم با ما هستند) و به همین دلیل هرگز جایگزینی برای آن پیدا نشده. گویا دوست دست و پا چلفتی من مدعی شده بود که توان درست کردن پروژکتور سمت راست را دارد و ما سه نفر به همین دلیل، آنجا و از طریق بالکن یکی از ساکنان، در آن ارتفاع قرار گرفته بودیم. در حالی که من و پسرعمویم آن بالا مدام به دوست دست و پا چلفتی مان طعنه می‌زدیم که از پس این کار برنخواهد امد، ساکنان مجتمع پرجمعیت، آن پایین و در محوطه، ملتمسانه نظاره گر تلاش ما برای تعمیر و راه اندازی پروژکتور سمت راست بودند.

بعد از تلاش های بسیار و در حالی که خسته و ناتوان و ناامید شده بودیم، ناگهان در آخرین لحظات به شکل معجزه آسایی پروژکتور سمت راست با تلاش دوستمان روشن شد و بعد از سالها سمت دیگر محوطه برج مسکونی هم روشن شد. ساکنان برج مشغول جیغ کشیدن، دست زدن و خوشحالی بودند و گاهی با تکان دادن دست، تشکر خود را ابراز می‌کردند. من و پسرعمو در حالی که ناباورانه به دوست دست و پاچلفتی مان نگاه می‌کردیم، از اینکه پیش از درست شدن پروژکتور تا این اندازه او را دست انداخته بودیم، خجالت زده بودیم. در یک لحظه دوست ما که حالا قهرمان آن برج مسکونی بود، جهت پاسخ دادن به ابراز احساسات ساکنان برج مشغول تکان دادن دست برای آنها شد، اما از آنجا که دچار شور و هیجان بالایی بود ناگهان در حین ابراز احساسات دستانش به پروژکتور سمت چپ برخورد کرد و شدت این برخورد به قدری زیاد بود که پروژکتور سمت چپ از جا کنده شد، به پایین افتاد و در میان جمعیتی که خود را کنار می‌کشیدند، شکست...

سکوت مرگباری بر محوطه حاکم شد و این سکوت تنها زمانی شکسته شد که من با تصور این موقعیت که پس از سالها سمت راست محوطه روشن شد و بلافاصله سمت چپ به خاموشی رفت با صدای بلند قهقهه زدم... پشت سر من پسر عمو و بعد از آن صدای قهقهه تمامی اهالی مجتمع، در حالی که دوست دست و پا چلفتی مان مبهوت مانده بود...

به شکل عجیبی از صدای خنده بلند خودم از خواب پریدم و برای دقایقی طولانی در رختخواب به شکل عجیبی بی وقفه می‌خندیدم... این اولین بار نبود که در خواب دچار چنین حالتی می ‌شدم. این اتفاق هر چندین هفته یا هرچند ماه یکبار در خوابهای من تکرار می‌شود. گاهی یک دیالوگ، گاهی یک اتفاق و گاهی یک موقعیت خاص در خواب، چنین حالتی را رقم می‌زند که پس از پریدن از خواب با صدای قهقهه های بلند، برای دقایق طولانی در رختخواب به خنده ادامه می‌دهم و دوباره می‌خوابم و عجیب که فردای آن روز، پس از بیداری، وقتی به آن دیالوگ یا اتفاق فکر می‌کنم از اینکه ابدا تا آن اندازه خنده دار نبوده تعجب می‌کنم.

...اما با این‌حال این اتفاق را بی نهایت دوست دارم و همیشه برایم در حکم معجزات خواب بوده. شاید سالهای سال از آخرین بار که در جریان زندگی از اتفاقی خاص یا یک دیالوگ بی نظیر از ته دل قهقهه سر دادم گذشته باشد، پس طبیعی ست از اینکه در چند سال اخیر هر از گاه در نیمه های شب، دنیای خواب چنین موقعیت کم نظیری را برایم فراهم می‌کند، راضی باشم. اما... سوالی که برای آن جوابی ندارم این است که چرا اگر همان اتفاق، همان دیالوگ یا همان موقعیت در دنیای واقعی و در جریان زندگی بوقوع بپیوندد، نهایتا با یک لبخند یا خنده کوتاه از آن عبور میکنم اما عکس العمل من در دنیای خواب‌ها و تا دقایقی پس از پریدن از خواب تا آن اندازه متفاوت و افراطی است؟

 

 

نظرات  (۲)

فتبارک الله احسن القطع‌ کننده نت بین الملل!

 

امیدوارم این حضور و شروع دوباره محصول قطع نت و منحصرا حاصل شرایط کنونی نباشه. برای من از قدیم کلمه وبلاگ معادل این صفحه بوده که متاسفانه تمامی نوشته های قدیمیش‌م غیر قابل دسترسی شده یا شایدم کردی. خوشحال شدم دوست قدیمی از این شروع دوباره

 

پاسخ:
ممنون. زیاد ربطی به شرایط اینترنت نداره، چند ماهی بود که میخواستم دوباره اینجا بنویسم.

من که اگه تو بیداری ام تو این وضعیت قرار بگیرم پخش زمین میشم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی