در باب حال و روز تاسف آور این روزگار این سرزمین، همواره اسامی مختلفی از جانب افراد، به عنوان مسبب اصلی، مطرح شده و مورد لعنت و نفرین قرار گرفته و میگیرد، اما به شخصه تصور میکنم هیچ نام و هیچ شخصیتی در تاریخ این سرزمین به اندازه شاه اسماعیل صفوی، آنچه حتی امروز در این کشور میگذرد را بنیان گذاری نکرد . شاید و البته که تنها به عنوان یک حدس و گمان، شاید اگر چنین شخصی در تاریخ ایران وجود نداشت، امروز سرنوشت این کشور بسیار متفاوت از آنچه هست، میبود.
کوتاه، مختصر و در یک پاراگراف در رابطه با او میتوان گفت؛ شاه اسماعیل کسی بود که از سنین نوجوانی مدعی ارتباط با عالم غیب بود و خود را ماموریت یافته از جانب خدا برای گسترش تشیع میدانست. او در این راه خون های زیادی ریخت چنان که به عنوان مثال پس از رسیدن به حکومت، به دستور او، قزلباشان هرکسی را که کمترین بی علاقگی نسبت به تشیع نشان میداد میکشتند. او بعدها بر این عقیده بود که حکومت او مقدمه ظهور امام زمان خواهد بود و هم او و هم سلاطین دیگر صفوی بر این عقیده بودند که حکومت آنها متصل به حکومت امام زمان خواهد بود و روزی آنها این اختیار را به امام غایبشان خواهند سپرد. شاه اسماعیل برای صوفیان قزلباش در حکم خدا و مظهر قدرت و کمال و شکست ناپذیری بود، اما شکست چالدران به افسانه شکست ناپذیری و الوهیت او پایان داد و از طرفی خود شاه را چنان دچار افسردگی کرد که در نوشیدن شراب دچار افراط شد. نکته جالب در مورد شاه اسماعیل صفوی این است که خود، پایبندی چندانی به احکام مذهب تشیع دوازده امامی نداشت!
یکی از جهانگردان اروپایی به نام سانسون در سال ۱۶۶۷ میلادی در مورد او مینویسد:
«گمان نمیکنم در هیچ کجای جهان حکومتی به اندازه حکومت شاه ایران، اختیار مال و جان رعایایش را در دست داشته باشد!»
پ ن: و چهار قرن بعد، همه چیز، همچنان... حتی جملات سانسون!
سیر قهقرایی: بازگشت به عقب، پس رفتن
در روانشناسی به حالتی اطلاق میشود که شخص از سر درماندگی به مراحل قبل از رشد کنونی خود بازمیگردد.